تبليغاتX
¸.•`¯`•.¸عشق رو دوست دارم ¸.•`¯`•.¸
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند
تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند
سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است
کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند
اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب
کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند
گاهي از غم مي شود ويران دلم
کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدن.
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 12:46 بعد از ظهر |
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند
در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پریشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغ های سوخته می خوانند
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 12:36 بعد از ظهر |
دیدی ای غمگین تر از من
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 12:31 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 11:51 قبل از ظهر |
aaaaaa
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 11 دی1385 و ساعت 3:47 بعد از ظهر |
zibvaye man
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 11 دی1385 و ساعت 3:46 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در چهارشنبه 6 دی1385 و ساعت 10:28 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 6 آذر1385 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 6 آذر1385 و ساعت 1:2 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 6 آذر1385 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |
http://i14.tinypic.com/2ugoraf.jpg
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 6 آذر1385 و ساعت 12:43 بعد از ظهر |

فرانسوي‌ها ميگن : عشق فراموش كردن خود در وجود كسي است كه هميشه و در همه حال

 ما را به ياد دارد.
 اسپانيايي‌ها ميگن : عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است.

 ايتاليايي‌ها ميگن : عشق يعني ترس از دست دادن تو.
 ايراني‌ها هم ميگن : عشق سوء تفاهمي است كه به ازدواج مي‌انجامد

 

 

 

 

                ********************************************************************

 

 زندگي رو جشن بگير ... ديروز رفته است, فردا شايد هرگز نيايد , تنها چيزي كه داری

    همين لحظه هاست

 

                        *************************

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در جمعه 14 مهر1385 و ساعت 12:48 بعد از ظهر |

 

سلام بچه ها

به وبلاگ ما خوش آمدید

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 2:1 بعد از ظهر |

Hayret  birseysin  چیز حیرت انگیزی هستی
Bazen melek gibisin sana doyamam
گاهگاهی مثل فرشته ای که از تو سیر نمی شم

Bazen hirçin mi hirçin anlam verememگاهی مثل هیرچین که معنیت نمی توانم بکنم...
Aglatirsin beni sebep soramamمرا گریه می اندازی و دلیلش را نمی توانم بپرسم ...
Akil almaz birisin hayret birseysin عقل بر نمی داری چیز حیرت انگیزی هستی ...
Hayret hayret hayret birseysin حیرت انگیز حیرت انگیز چیز حیرت انگیزی هستی
Insan sevdigini böyle üzer miانسان عشقش را اینجوری ترک می کند...
Aklina estikçe çekip gider miبه ذهنش خطور می کند که بگذارد و برود...
Böyle birden bire bu ask biter miاینچنین یکدفعه ای این عشق از بین می رود...
Akil almaz birisin hayret birseysin  عقل بر نمی داری چیز حیرت انگیزی هستی .

 

Hayret hayret hayret birseysin حیرت انگیز حیرت انگیز چیز حیرت انگیزی هستی..
Canim desem kizarsin ne yapsam bilmemتا جانم می گویم سرخ می شوی چه بگویم نمی دانم ..
Surat asip üzersin yüzün hiç gülmezصورتت را برگردانده و ناراحت، اصلا نمی خندی..
Bazen gücenirsin iki gün sürmezگاهی گناه می کنی که دو روز نمی کشد../
Akil almaz birisin hayret birseysin  عقل بر نمی داری چیز حیرت انگیزی هستی ...

Hayret hayret hayret birseysin حیرت انگیز حیرت انگیز چیز حیرت انگیزی هستی

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در شنبه 28 مرداد1385 و ساعت 5:2 بعد از ظهر |

 

کاش می شد!

کاش می شد باران محبت بر قلب تک تک انسانها ببارد.

کاش می شدبه سقف آسمانهاشعری نوشت از شکوه

مهربانی. کاش می شد سکوت غریبانه گنجشکان تنها

را معنا کرد و حرف کبوتر را فهمید،کاش می شد

احساس ابر را برقطره های باران نوشت،کاش همه

همدیگر را درک می کردند :مثل پروانه، گل و شمع!

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 9:53 بعد از ظهر |
 

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره ای سوزان

در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حس گرم از هستی

به نوازش لبهای عاشق من بگذار

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 6:58 بعد از ظهر |

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 9:57 قبل از ظهر |

امروز همه ی عاشقان را رها کردم و به سوی تنهائی پر کشیدم

امروز قلبهای تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانم از خیسی اشکانم پر شد

امروز گل سرخم را پرپر کردم تا نشانی از عشق نماند

امروز شقایق ها را دسته دسته از باغ مهربانی بر چیدم و در غم تنهائی ام گریستم

امروز غروبی آمد و عشق را برای همیشه از قلبم بر چید و با خود برد و طلوع غریبی را برایم به ارمغان آورد

امروز تنهائی را بر گردن خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت امروز گل مهربانیم را ترک خواهم کرد

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 9:49 قبل از ظهر |

زندگی شیبی زندگی شیبی است .عشق سیبی است و وای به حال آنکه پایبند نظم و ترتیبی است.و اما تو..............

قرار نبود عشق مثل بوسه و عیدی و تعطیلات باشه

قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بمونه

قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بمانه

گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشه

اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالائی های شعر گونه ام را می گیرد

وقت چشمهای نازتو بیش تر از این نمی گیرم

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 8:12 قبل از ظهر |

حرف یک دوست

بکوش تا زیبائی در نگاه توباشدنه درآنچه که مینگری آینده متعلق به کسانی است که زیبائی رویاهای خویش راباور دارند من به خورشید اعتقاددارم

حتی اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم من به خدا معتقدم حتی اگر ساکت باشم

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 11:32 بعد از ظهر |

اگه یه روز بفهمی که عاشق کسی بودی که معنی عشق نمیدونه

اگه یه روز بفهمی که چشم به راه کسی بودی که حتی یه لحظه هم حاظر نیست منتظرت بمونه

اگه یه روز بفهمی دلت واسه کسی تپیده که حتی یه ذره جا تو دلش واست نذاشته

همه این دیوونه بازی ها... همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپیدنها ...همه اون عشق بازی ها ... همه اون منتظرموندن ها واسه کسی بوده که هیچ احساسی به تو نداشته...اون وقت دنیا رو سرت خراب میشه... زندگی برات مفهومی نداره.... تموم زندگیت میشه به اجبار نفس کشیدن و ادامه میدی....

تو هم میشی خالی از احساس

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 11:17 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 11:15 بعد از ظهر |

من که ستایشگر افسوس ستاره های سرگردانم نه مفتون عشوه گری های عشق آفرین مهتاب

هر گاه حتی یک لحظه در عمر کوتاه خودم لیاقت آنرا داشته باشم که در پیشگاه پروردگار زانو بر زمین زنم از او صمیم قلب محنت زده ام خواهم خواست که بهترین لحظه ها از آن تو و خوشبخترین عالم تو باشی

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 11:3 بعد از ظهر |

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی .به کسی که لایق عشق است دل ببندی چون کسی که تشنه ی عشق است روزی از عشق سیراب می شود

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |

افسوس .......

دل من می شنود تپش قلب تو را

و صد افسوس که قلب تو عاشق نیست

که ز من بشنود این راز درون

چشم من میماند به تماشای رخت

و صد افسوس تو را چشمی نیست

که ببینی غم و اندوه مرا

اگر تو بازنگردی امید آمدنت را به گور خواهم برد و کسی نمی ماند در فراقت دیگر چگونه خواهم زیست چگونه خواهم مرد؟

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 7:23 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 10:47 بعد از ظهر |
خدايا شكرت كه غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشك را آفريدي چرا كه اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمك نشناس هستم كه تنها تو را در غم هايم صدا مي كنم چرا كه شانهايم توان تحملشان را ندارد
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 10:40 بعد از ظهر |
بوسه
+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 10:38 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 10:35 بعد از ظهر |
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

+ نوشته شده توسط ¸.•`¯`•.¸مینا¸.•`¯`•.¸ در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 10:32 بعد از ظهر |